👈 فروشگاه فایل 👉

مقاله روانشناسی

ارتباط با ما

... دانلود ...

مقاله روانشناسی

مقاله روانشناسی

 مقاله روانشناسی 

فصل اول : قرارداد اجتماعی

معمای زندانی

فصل دوم نظریه تصویری

عوامل پیدایش نظریه تصویری

نكات تشابه تصویر و قضیه

صورت منطقی

وضع طبیعی

هابز در تحلیلی روانشناسانه از انسان معتقد است كه حركتهایی كوچك درون انسان وجود دارند كه پیش از حركتهای ارادی انسان مانند سخن گفتن راه رفتن و دیگر حركتهای ارادی مشابه وجود دارند، این مقدمات محدود و اولیة حركت در درون بدن آدمی، قبل از آنكه در عمل راه رفتن، سخن گفتن، زدن و دیگر اعمال مشهود آشكار شوند، عموماً كوشش خوانده می‌شوند.»[1] اگر این كوشش معطوف به چیزی است كه محرك آن می‌باشد خواهش یا میل خوانده می‌شود و وقتی در جهت گریز از چیزی باشد بیزاری هابز در ادامه شرح می‌دهد كه عشق و نفرت ناشی از همین میلی یا بیزاری می باشد همچنین امید و بیم نیز اسامی دیگر می باشد كه میل و بیزاری به آنها معنا می‌بخشد. بر اساس همین نظر، هابز خوب و بد را نیز بر مبنای میلی تعریف می‌كند. اگر انسان چیزی را خوب می‌داند به معنی آنست كه به آن میلی دارد و در صورتی كه آن را بد نیامد، به این معناست كه بدان میلی زاده، یا به عبارت دیگر از آن بیزار است. با این وصف می‌توان گفت هابز مدعی است كه ارزشهایی مثل خوب و بد ذهنی و نسبی می باشند و دیگر نمی‌توان گفت صفت خوبی كه ما به چیزی نسبت می‌دهیم در ذات آن چیز است. «بنابراین، اختلاف نظر درباره ارزشها، همان اختلاف نظر درباره سلیقه‌هاست. [و] البته می‌توان انتظار داشت كه مردم درباره اینكه برخی چیزها به نظرشان خوب و برخی چیزها بر آید با هم اختلاف عقیده داشته باشند.»[2] این اختلاف تا حدی است كه چیزی كه برای فردی كاملاً خوب به نظر می‌رسد توسط دیگری به تعریف شود.

بیان این مقدمه به درك بهتر وضع طبیعی تبیین شده بوسیله هابز كمك می‌كند. هابز در فصلی از لویاتان كه در باب وضع طبیعی آدمیان و سعادت یا تیره روزی آنها در آن وضع نگاشته است بحث خود را با برابری آغاز می‌كند. او می‌گوید آدمیان بر حكم طبیعت در تواناییهای بدل و ذهنی با هم برابرند. معنای گفته او این نیست كه واقعاً همه به یك اندازه از نیروی بدنی و ذهنی برخوردارند، بلكه می‌خواهد بگوید روی هم رفته كاستیهای آدمی از یك وجه با دیگر خصوصیاتش جبران می‌شود. كسانی كه از نظر قوای جسمی ضعیف‌تر هستند به كمك دسیسه و نیرنگ می‌توانند بر قوی‌ترها فائق شوند و تجربه همه انسانها را در كارهایشان برای چاره‌اندیشی و تدبیر كمك می‌كند.

این برابری انسانها بخاطر وجود خصلتهای خودخواهانه و انگیزه‌های انسانها در نهایت به وضعی غیرقابل تحمل منجر می‌شود. هابز معتقد است: «از همین برابری آدمیان در توانایی، برابری در امید و انتظار برای دستیابی به اهداف ناشی می‌شود. و بنابراین اگر دو كس خواهان چیز واحدی باشند كه نتوانند هر دو از آن بهره‌مند شوند، دشمن یكدیگر می گردند و در راه دستیابی به هدف خویش (كه اصولاً صیانت ذات و گاه نیز صرفاً كسب لذت است) می‌كوشند تا یكدیگر را از میان بردارند یا منقاد خویش سازند.[3]

در این وضع معقول‌ترین كاری كه هر كسی می تواند بكند آنست كه برای گریز از ترس و تامین امنیت خود از دیگران پیش بگیرد، یعنی هر كس باید از طریق زور یا تزویر بر همه آدمیان تا آنجا كه می‌تواند سلطه و سروری» بیابد، تا وقتی كه هیچ قدرتی برای به خط انداختن او وجود نداشته باشد. از نظر هابز انسانها برای حفظ و حیات از خود مجاز به این كار می‌باشند. زیرا همانگونه كه در گفته شرهابز یك اصل محوری در فلسفه اخلاق خود ارائه می‌دهد و آن اصل كه «حق طبیعی» می‌باشد توضیح دهنده رفتار آدمیان در وضع طبیعی می‌باشد. حق طبیعی انسان را به حفظ خود و پیروی از خواهشهای هدایت می‌كند.

وقتی انسانها در پی صیانت از خویش و پیروی از امیال و خواهشهای خود هستند این امر به رقابت و ترس از دیگران می‌انجامد، همچنین چون قدرتی در كار نیست كه آنها را در حال ترس و احترام كامل  نیست به هم نگه دارد از مصاحبت و معاشرت با هم ناراحت می‌باشند. این شرایط به ادعای هابز به خاطر این پیش می‌آید كه هر كس می‌خواهد دوستش برای او همان ارج و قدری را قائل شود كه خود او بر خود می‌نهد و اگر ببینید او را خوار می‌شمرند می‌رنجد و در صدد انتقام بر می‌آید.

هابز معتقدات كه سه علت اصلی در نهادان نها برای كشمكش و منازعه وجود دارد. این سه علت رقابت، ترس و طب عزت و افتخار می‌باشد. رقابت برای كسب سود بیشتر می‌باشد، ترس برای كسب امنیت بوجود می‌آید و طلب افتخار موجب تعدی به دیگران می‌گردد. از اینجاست كه وی نتیجه می‌گیرد كه تا زمانی كه ما آدمیان بدون قدرتی عمومی به سر برند كه همگان را در حال ترس نگه دارد، در وضعی قرار دادند كه جنگ خوانده می‌شود؛ و چنین جنگی جنگ همه بر ضد همه است.[4]

البته این جنگ همان نبرد یا فعل جنگیدن نمی‌باشد بلكه طولی از زمان است كه در آن اراده و ستیز كردن و نبرد نمایان می‌باشد و بوی جنگ به مشام می‌رسد. در این وضع طبیعی جنگ هر فردی برای تامین امنیت متكی توانایی و دانایی خودش می‌باشد و در این حالت جایی برای كار و كوشش وجود ندارد زیرا ثمره‌كار نامعلوم است. در نتیجه هیچ گونه صنعت و دانشی شكل نمی‌گیرد و از همه بدتر زندگی آدمی در انزوا ، مسكینانه، زشت، در فشار و كوتاه می‌باشد. از نتیجه‌گیری هابز چنین نمایان است كه دستیابی به صلح و تمدن تنها از راه برپاداشتن جامعه و بنا نهادن قدرتی عمومی امكان پذیر است، اما نمی‌توان تا قبل از رسیدن به این وضع انسانها را بخاطر اعمالشان سرزنش كرد.

كاپلتون می‌گوید: «هابز وضع طبیعی جنگ را از پژوهش در نهاد آدمی [امیال و] و انفعالهایش استنتاج می‌كند، اگر كسی به اعتبار عینی[5] این استنتاج شك آورد، همین بس كه حتی در وضع یك جامعة سازمان یافته چه می‌گذرد هر كس چون به سفر می رود با خود سلاح بر می دارد؛ در خانه‌اش را شبها به كلون می بندد؛ اشیاء گرانهایش را در جای امن می‌گذرد و این حال به روشنی می‌نماید كه او درباره همنوعانش چگونه می‌اندیشد.[6]

ولی نباید انسانها را بر خاطر سرشت و نهادشان سرزنش كرد. خواهش‌ها و دیگر هیجانات و امیال انسان به خود گناه نیستند، پس اعمالی كه از آن امیال و هیجانات ناشی می‌شوند تا وقتی كه آدمیان بر ضد آن قانونی وضع نكرده‌اند گناه نمی‌باشد.

تا وقتی چنین قوانینی وضع نشده‌اند آدمیان نمی‌توانند آنها را بشناسند، و همچنین تا وقتی آدمیان در مورد شخصی كه باید قانون وضع كند به توافق نرسیده باشند، هیچ قانونی نمی‌تواند.[7]

این عبارت نشان می‌دهد كه در نظریه هابز در وضع طبیعی هیچ گونه ملاك مشخص و معین و ثابتی وجود ندارد كه ارزشها و امور اخلاقی با آن سنجیده شوند به قول خود هابز «در این هیچ چیز نمی‌تواند ناعادلانه باشد. مفهوم حق و ناحق و عدالت و بی‌عدالتی در آن وضع معنایی ندارد. وقتی قدرت عمومی در كار نباشد، قانونی هم وجود ندارد و وقتی قانونی وجود نداشته باشد عدالتی متصور نیست. در چنگ نیرومندی و خدعه‌گری دو فضیلت اسامی هستند و عدالت و بی‌عدالتی از زمرة قوای بدنی یا فكری آدمی به شمار نمی‌روند و گر نه می‌بایست همچون حواس و امیال آدمی در هر انسانی حتی اگر وی تنها انسان روی زمین بوده باشد یافت می‌شد. [ عدالت و بی عدالتی] صفات آدمیان هستند كه در جامعه زندگی می‌كنند، نه آدمیان تنها و منزوی.[8]

تا اینجا نظرات هابز در باب وضع طبیعی آدمیان و اینكه چگونه این وضع به خشونت و جنگ همه علیه همه می‌انجامد، میان شد، مسئله‌ ایست اینك مطرح می باشد آنست كه اساساً آیا چنین وضعی هیچگاه به لحاظ تاریخی وجود داشته است. برخی از منتفذان هابز این اشكال را به نظریه او وارد كرده‌اند كه وضع طبیعی جنگ و نتایج آن یعنی ایجاد یك حكومت بر پایه قرارداد هیچ وقت بوقوع زیر پیوسته است.

هابز در لویاتان شرح می‌دهد كه منظور او از این وضعیت طبیعی جنگی آن نیست كه این وضع به شكل عمومی واقعاً موجود بوده است البته به زعم وی این حالت در بسیاری جاها از جمله در امریكا یك واقعیت تاریخی بوده‌ است. با این همه منظور وی از طرح این وضعیت اشاره به این موضوع به شكل وضعی سلبی می‌باشد، به این ترتیب كه در صورت عدم وجود حكومت این وضع اجتناب ناپذیر می‌نماید. این نكته در مورد انسانهای متمدن نیز به این شكل می‌تواند معنا شود كه اگر این گونه استنتاج بر اساس امیال و حالات نفسانی را دریابند كاری هایی در جهت حفظ مصلحت و منفعت خود انجام دهند كه به چنین وضعی گرفتار نشوند.[9]

این واقعیت كه مردم هیچ گاه در وضع طبیعی نبودن‌اند- البته اگر آن را واقعیت فرض كنیم- نمی‌تواند اعتبار این عقیده هابز را كه زندگی بشر بدون وجود یك قدرت حاكم «تنها ، مسكنت بار، دو منشاء و كوتاه» خواهد بود زایل كند، ولی اگر این موضوع حقیقت داشته باشد كه بشر در زمانی در چنین وضعی بر سر برده است فقط می تواند به عنوان یك دلیل اضافی، نظر هابز را بیشتر تأئید كند، در حالی كه ، در واقع، در این مورد به شواهد [تاریخی] نیازی نیست». [10]

جونز معتقد است در شیوه تفكر هابز در این باره كه زندگی بدون وجود حاكمی مقتدر، تیره و نكتب‌بار است بر هیچ گواه تاریخی احتیاجی نیست. زیرا همه شواهد حكایت از آن دارد كه هر چه در یك جامعه حاكم ضعیف‌تر گردد تیره روزی بیشتری دچار اتباع او می‌شود و هابز این موضوع را اساس منطق خود قرار داده و استدلال نموده كه در شرایطی كه هیچ قدرت حاكمه‌ای نباشد، زندگی حقیقتاً مصیبت‌بار خواهد بود.[11]

امالین زندگی نخست و دردآور ادامه ندارد  و انسانها باز هم به حكم طبع خود از آن بیرون می‌آیند. توصیف انسان هابزی از این پس كامل می‌شود زیرا تا به حال فقط به خبرهای عاطفی و امیال و مسائل مربوط به حقوق طبیعی آدمیان پرداخته شد، اما انسان در نظر هابز دارای وجه دیگری نیز می باشد و آن عقل و خرد می‌باشد. انسانها بوسیله این ابزار كه در نهاد آنها وجود دارد زندگی را برای خود آسانتر می كنند. هابز می‌گوید:

«حالات نفسانی و امیالی كه آدمیان را به صلح متمایل می سازند [یكی] ترس از مرگ، [دیگری] طلب لوازم زندگی راحت [و سوم] امید به این است كه از طریق كار و كوشش خود آن لوازم را بدست آورند. و عقل اصولی مناسب برای صلح پیشنهاد می‌كند كه آدمیان می توانند بر اساس آنها به توافق برسند.»[12]

این اصول قوانین طبیعی هستند. كه بنا بر تعریف هابز حكمی كلی است كه بوسیله عقل كشف می‌شود و انسان را از انجام كاری كه مخرب زندگی اوست و یا زندگی او را به خطر می اندازد باز می‌دارد. به عبارت دیگر انسانها تنها در پی كسب لذت و خواهشهای خود به صورت كور نیستند بلكه در نهاد آنها میل به صیانت نفس بصورتی عقلانی وجود دارد و قوانینی كه هابز به عنوان قوانین طبیعی بیان می كند شرایط و قواعد این صیانت نفس عقلانی را تبیین می‌نماید. قوانین طبیعی علاوه بر آنكه انسانها را به سوی تشكیل دولت و حكومت هدایت می‌كند شرایط تاسیس جامعه و حكومتی استوار را نیز برای ایشان معین می‌كند. هابز در عناصر قانون می گوید: «خلاصه «قوانین طبیعی» عبارت است از منع و نهی ما از این كه داور خویش باشیم»[13]

انسانها چگونه با بهره‌گیری از این قوانین از وضع طبیعی جنگ همه علیه همه بیرون می آیند. هابز می‌گوید: اولین و بنیادی‌ترین قانون طبیعت، در جستجوی صلح بودن و حفظ آن است. چون مهمترین خطری كه جان انسانها را تهدید می‌كند ادامه یافتن وضعیت جنگ می‌باشد. با وجود آنكه هر كس تا آنجا كه برای دست یافتن به صلح امیدوار است باید برای آن بكوشد ولی وقتی نتواند به صلح دست یابد آنگاه می‌تواند از همه وسایل و امكانات برای جنگ بهره برد» پس قانون اول طبیعی مشروط به جزء دومی است كه هنوز دستیابی به صلح را امكان پذیر  نمی‌كند زیرا ممكن است عده‌ای آنرا نقض كنند و انسانها هنوز دارای حقوقی مطلق هستند كه حاضر به چشم پوشی از آن نیستند.

هابز از قانون اول طبیعت قانون دیگری را استنتاج می كند، این قانون می‌گوید: «هر كس باید به اندازه دیگران مایل باشد كه برای حفظ صلح و حراست از خویشتن، حق مطلق خود نسبت به همه چیز را وانهد و به همان میزان از حق برخورداری از آزادی بر ای خود بر ضد دیگران خرسند باشد كه خود به دیگران بر ضد خویش روا می دارد.[14]

اجرای قانون دوم شرایط را مهیا می‌كند تا انسانها از وضع طبیعی بیرون آیند و استقرار جامعه مدنی در این شرایط امكان پذیر می‌شود. عنصر اصلی این عمل انعقاد یك قرار داد می‌باشد كه در آن افراد از حقوق خود چشم پوشی می‌كنند و حقوق خود را به قدرت حاكم واگذار می كند.

 

 

 

 

👇محصولات تصادفی👇

تحقیق مسئولیت كیفری مقاله بررسی بتن و فولاد بررسی ارتباط فرهنگ سازمانی و بهره وری نیروی انسانی در شرکتهای خدمات انرژی در استان کردستان - به همراه پرسشنامه کارآفرینی شركت محصولات كاغذی لطیف پاورپوینت Internet Option